حكيم زجاجى

1137

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

همان فخر ملكش كه دستور بود * يكى مرد بينا و مستور بود به نسل از نظام است او را نژاد * ببايد سخن يك‌به‌يك كرد ياد قوام ابو القاسم « 1 » آخر وزير * شد اندر گه فتنه و داروگير كنون اصل گفتار بشنو ز من * كه باشد از اين رونق انجمن چو سلطان محمد برفت از جهان * ورا كرد در خاك ، دوران نهان ز پانصد فزون بود احدى عشر * كه شد تيره آن آفتاب بشر پادشاهى محمود بن محمد بن ملك شاه در عهد سنجر چهارده سال بود برادر بد او سنجر شاه را * كه طعنه زدى طلعتش ماه را به ايام سنجر شد او شهريار * سخن‌هاى او بشنو و گوش دار برآنم كه خواندى امامش قسيم * به هرجا ز عدلش دميده نسيم جهاندار محمود خوش‌خوى بود * نكوسيرت و نغز و مه‌روى بود لطيف و سخن‌دان و شيرين‌زبان * توانا و بادانش و مهربان به گيتى ورا بود طبعى لطيف * به دو داده دارنده ذاتى شريف به تير نظر موى بشكافتى * فلك را به كين دست برتافتى در آن دودمان مثل او كس نبود * به خوبى ز خورشيد جان مىربود بمعنىتر از وى نبد پادشاه * توانا و بادانش و رسم و راه خطى خوش نبشتى شه كامران * سمند فصاحت بدش زير ران بدانستى آن كار نزديك و دور * از آن نامور بد نظام امور نكرد اين جهان با دلاور وفا * همه كار دهر است جور و جفا به كار زنان در بدى تند و تيز * نبودى دمى خالى از خفت و خيز ورا ميل بودى به يوز و شكار * شكارى سگش بد فزون از هزار

--> ( 1 ) قوام الدين ابو القاسم بر قتل اكابر و اعظم بغايت دلير بود . حبيب السير ، 2 / 516 .